رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 23 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

نوروز 94و 34 ماهگی رادوین و کوروش جون و بای بای پوشک

1394/1/16 15:26
نویسنده : رومینا
494 بازدید
اشتراک گذاری

سلام  به  شاه زاده زندگیم  سلام دوستای نازنین بغل

 تو این مدت به یاد تک تکتون بودم  ولی واقعا فرصت نداشتم   وبلاگ رادوین رو اپ کنم و بهتون سر بزنم زیبا

چهارشنبه سوری رو  تصمیم گرفتیم که بین دوستان  باشیم و رفتیم باغ  متین و ملینا و حدود  30 نفر اونجا  بودیم و کلی رقصیدیم  و شادی کردیم . و رادوین  اون شب  کلی رقصیدید ولی در اخر خوابش گرفته  بود و زیر کرسی به خواب رفت .

 

  امسال اتاق تکونی رو  خیلی دیر شروع کردم روز اول عید درحال شستن پرده و پتو بودم خندونک رادوین هم این وسطها داشت  کمک میکرد . . خرید لباس رو هم  روز جمعه  زودی رفتیم ایرانیان و اولین فروشگاه خرید کردم و اومدم خندونک

 خواهر شوهری هم از تهران اومده بود و در کنار ما بود ولی  با یه خبر خوب اومد که همه ما رو متحیر کرد  . بلهههههههههه  عمه جون رادوین  یه نی نی تو راه داره که 2 ماهه هست  و رادوین داره صاحب پسر عمه یا دختر عمه  میشه . و من هم برای اولین بار دارم  زن دایی میشم چشمک

    امسال همسر هم بهم 3 میلیون عیدی داد  و خیلی خوشحالم کرد خنده  کلا شروع خوبی بود خندونک

 

 یه قرار  ملاقات با دوست خوبم  محبوبه جون مامان کوروش عسل  تو تهران گذاشتیم و  و همدیگر رو دیدیم  

ملینا جونم و کوروش  قند عسلی و رادوین جونم

قایم موشک بازی دوتا جیگر 

کباب های محمد اقا حرف نداشت  خوشمزهخوشمزهخوشمزهخوشمزهخوشمزهخوشمزهخوشمزهخوشمزهخوشمزهخوشمزهخوشمزهخوشمزهخوشمزهخوشمزهخوشمزهخوشمزهخوشمزهخوشمزهخوشمزهخوشمزه

پارک طالقانی ناهارمون رو خوردیم و به اتفاق هم رفتیم  پارک اب و اتش .

 

اون رو رادوین به قدری بازی کرده بود  که همین که رفت تو کالسکه خوابید .

بعد رفتیم تو خیابون ولیعصر حلیم و اش خوردیم خوشمزهو ولی حیف شد که نتونستیم باغ فردوس رو ببینیم چون دیر  رسیده بودیم و نشد بریم داخل . 

خیلی روز خوبی بود و بهمون خوش گذشت . و شب حرکت کردیم و اومدیم قزوین و تصمیم گرفتیم دوباره بیاییم  تهران  بریم باغ وحش ارم .

رادوین دوست داشت که از کالسکه بیاد بیرون و خودش کالسکه رو هل بده و تو کل باغ وحش مشغول  بازی با کالسکه اش بود .

و بعد رفتیم به  سمت پارک قیطریه تا کباب زنی رو شروع  کنیم 

 جای دوستان خالی .  یه کباب عالی خوردیم که  هنوز مزه اش زیر زبونمون هست .خوشمزه

   خدایا ممنونم که دوستای خوبی دارم و روزهای خوبی درکنار هم داشتیم پر از خاطره پر از شادی . بوس

 بعد از چند روز محبوبه جون و ملینا جونم و کوروش خان و محمد اقا  اومدن قزوین خونمون . 

34 ماهگی کوروش جون 5 فروردین و رادوین 9 فروردین  بود 

قربونتون بشم   بغل

و این ماشین کنترلی رو برای رادوین عیدی اوردن خجالت

 دستتون  درد نکنه محبوبه جون .بغل

و فردا صبح رو رفتیم کمی قزوین گردی کردیم  و ناهار رفتیم خونه مامانم و مامانم غذای قزوینی گذاشته بود (قیمه نثار ). ولی حیف که  زود رفتن . گریه  دوست داشتیم بیشتر درکنار هم بودیم و میرفتیم قزوین و جاهای تاریخی اش رو میگشتیمسکوت

یه روز خوب در فدک

باغ وحش فدک

 

 

دردونه من  بودن به زندگیم معنی میده .

اراد جیگر عمه اش و رادوین عشقم و سام عزیز نوه عمه ام 

 یک روز از عید رو هم به اتفاق  دوستمون   اقا شهریار  رفتم قزوین گردی .

12 عید  رو هم به اتفاق دوستمون اقا شهریار رفتیم کردان  کرج  ویلای   نینا جون 

 

 

 و یه شب خیلیییییییییییی خوب در کنار دوستان داشتیم  . و ساعت 4 صبح بود که برگشتیم قزوین خواب

و سیزده فروردین رو هم   با مامان و بابا و خاله و اعظم و دایی جون خودم  و خانم نجفی از دوستان راهی الولک شدیم . و خیلی بهمون خوش گذشت .

سیزده رو هم به خوبی گذشت.

 رادوین  همچنان  عاشق پله برقی و اسانسور هست 

 برامون کتاب میخونه و با خوندن  کتاب  داستان به خواب میره .  دستشو میزاره رو  نوشته ها و  دقیقا عین همون نوشته تکرار میکنه خندونک

 پیش هرکس باشی ازت سوالی بپرسه کامل گزارش میدی . 

 ازم پرسیدی نومینا شیر داریم ؟ منم گفتم نه عزیزم تموم شده  دقیقا  15 دقیقه دیگه خاله ام اینا اومدن خونمون  پیش ایفون بلند داد زدی  خاله اعظم ما شیرمون تموم شده  هیچی خونه نداریم خنده

 کافیه بگم چیزی تو خونه تموم شده ابرومون رو میبره خنده میره میگه ما هیچی نداریم 

 دیگه پسر قشنگم   پوشک نمیپوشه   شبها هم جیش نمیکنه  و از این موضوع خوشحالم .   و مستقل تو اتاق خودش میخوابه .

 قبلا با گوشی خاله نگین همش بازی میکردی ولی الان که بابا حسن  اپل گرفته دیگه به گوشی خاله نگین نگاه نمیکنی  میگی نه من با گوشی بابا حست بازی میکنم و همه مراحلش رو خودت واردی  و بازی میکنی  جوری که ما متحیر میشیم تعجب

 

پسندها (8)

نظرات (15)

مامان گل پسر
16 فروردین 94 15:46
سلااااااااااااااااام عزیزم.. سال نو مبارک.. خدا رو شکر که شما هم مثل ما شروع خوبی داشتین.. خیلی حیف شد! تا نزدیکی تون اومدیم ولی قسمت نشد ببینمتون.. تا کرج اومدیم ها!! ولی ماجرا عشقی شد و رفتیم واسه علی جون خواستگاری انشالله که سال خوبی داشته باشید ، سرشار از لحظات شاد..
رومینا
پاسخ
ممنون عزیزم خیلی دوست داشتم که میاومدید پیش ما جدی میگید وای چه عالی پس عروسیه با سلامتی مبارک باشه وای که چه خبر خوشحال کننده ایی
آویسا
17 فروردین 94 10:13
سال نو مبااااااااااااااارک رومینا جون.از قدیم گفتن سالی که نکوست از بهارش پیداست بهارو خوب شروع کردین ان شاا... تا آخرش براتون خوب باشه.ببوس رادوین جونو
رومینا
پاسخ
ممنون عزیزم
کیان
17 فروردین 94 15:38
سلام خاله عیدتون مبارک سال خوبی رو هم شما و هم عمو احسان و رادوین جون داشته باشد. خاله ببخشید فکر نمیکنید اون جمله سه میلیون تومن عیدی یکم بد آموزی داشته باشه بابای همش دعا دعا میکنه مامان متین به وبلاگ شما سر نزنه
رومینا
پاسخ
باید یه ویرایش بکنم وبلاگ رو . سلام کیان جون خاله . میدونی ما چقدر تو خونه قربون صدقه ات میریم تو مهمونی لباس عید یه کوولو شبیه لباس عید کیان جون خودم بود یادش افتادم و کلی دلم برای کیان جونی ضعف رفت
مامان مهراد
19 فروردین 94 13:52
مبارکه اول از همه سال نو دوما : نی نی عمه جونی سوم : خریدهای عیدتون چهارم : 34 ماهگی رادوین پنجم: بابای پوشک ششم: ماشین کنترلی هفتم : گوشی اپل باباحسن.... وای چیزی از قلم نیافتاد که....
رومینا
پاسخ
مرسی عزیزم
مامان مهراد
19 فروردین 94 13:55
امیدوارم تو سال جدید دلتون شاد لبتون خندون یخچالتون پر از شیر و جمع خانوادتون هم 4 نفره بشه.
رومینا
پاسخ
مرسی از دعای قشنگت عزیزم
مامان مهراد
19 فروردین 94 13:55
در ضمن ظرف های هفت سین هم خیلی خلاقانه و زیباست.
رومینا
پاسخ
مامان
20 فروردین 94 12:20
سلام رومینا جون. سال نو مبارک. ان شاالله سال خوبی براتون باشه. حسابی گشتید ها. همیشه به گردش. خوش باشید. بووووسسسسس
رومینا
پاسخ
قربون مهربونیت عزیزم ممنون لطف داری به ما
پانیذ
20 فروردین 94 19:18
رومینا جان خدا رو شکر که بهتون خوش گذشته. و حسابی خوش به حالت که از مرحله ی سخت از پوشک گرفتن با موفقیت رد شدی. ان شاالله رادوین تو تمام مراحل زندگیش موفق و شاد باشه.
رومینا
پاسخ
اره خداروشکر ممنون از لطفت عزیزم خیلی راحت تر از چیزی بود که فکر میکردم
بابا و مامان آروین کوچولو
20 فروردین 94 23:07
از صمیم قلبم خواهان آنم که ضربان قلبتان به لبخند های مکرر تکرار شود و هر آنچه به دل آرزویش را دارید بی بهانه ای از آن شما باشد دعایتان می کنم به خیر نگاهتان می کنم به پاکی یادتان می کنم به خوبی هرجا هستید بهترین ها را برایتان آرزو دارم لحظه هایتان بهاری لباتون خندون دلتون شاد روز و شب هاتون پر از شادی و آرامش و خوبی و سلامتی سال نو مبارک
سحرمامی آرتین
21 فروردین 94 8:14
 مادر" است زیباترین واژه بر لبان آدمی زیباترین خطاب "مادر جان" است "مادر" واژه ایست سرشار از امید و عشق واژه ای شیرین و مهربان که از ژرفای جان بر می آید روزت مبارک مادر . . .
رومینا
پاسخ
سحرمامی آرتین
21 فروردین 94 8:16
سلام رومیناجون نازنین خوبین؟ خوشین؟ عسل خاله چطوره؟ بازم مثل همیشه ازعکسهاتون لذت بردم دوستتون داریم ازطرف من وآرتین پسملی نازتوببوس.
رومینا
پاسخ
ممن.ون سحر جون خیلی دلم براتون تنگ شده بود فدات بشم عزیزم
یاسمن
21 فروردین 94 20:57
سلام رومینا خانم.1سالی هست که از خوانندگان وبلاگتون هستم.ولی هیچوقت دست ودلم به نظر نوشتن نمیره.امروز دیگه گفتم براتون نظر بذارم.راستش از مطالبی که برا تربیت فرزندمیذارید استفاده میکنم.افرین به همتتون که تربیت صحیح بچه براتون مهمه.راستی من که وبلاگ ندارم چه جوری میتونم ازتون رمز بگیرم؟
رومینا
پاسخ
ممنون یاسمین عزیزم . لطف داری شما . من باید رمز ها رو براتون تو وبلاگ تو پیج خصوصی بزارم . در غیر اینصورت نمیشه . چرا وبلاگ درست نمیکنی به نظر من چند سال دیگه این وبلاگ برای فرزندت یه هدیه گرانبهایی هست . چون همه خاطراتش رو بهش هدیه میدی
مامان کیان کوچولو
21 فروردین 94 20:59
عزیزم سلام . سال نو تون مبارک ... ایشالله ک روزای خوبی رو در سال جدید تجربه کنید . چقدر رادوین جون جیگر شده ماشالله، منم دارم کیان و از پوشک میگیرم نمیخوام خیلی بهش فشار بیارم ... میتونم بپرسم واسه رادوین عزیزم چقدر زمان برد تا دیگه شبها هم پوشکش نکنی ؟
رومینا
پاسخ
مامان ملی و کوروش
30 فروردین 94 8:40
واقعا به ما که خیلی خوش گذشت چه روزای قشنگی و چه خاطرات دلنشینی ما هم از بودن در کنار شما عزیزان لذت بردیم امیدوارم همواره شاد و پرانرژی باشید
رومینا
پاسخ
خیلی خاطره خوبی درکنارشما داشتیم . ممنون که هستید و ممنونم از خدا که دوستهای خوبی مثل شما داریم
مامان ملی و کوروش
30 فروردین 94 8:47
چه با نمک آبرو ریزی میکنه درست مثل کوروش تلفنی برای همه گزارشای خونه رو میده و گاهی آبروریزی! چند روز پیش به عمه جونش میگفت ما رفتیم ویلاژتوریست بازی کنیم اما من دلم درد گرفت رفتم دستشویی .... دادم دلم خوب شد بعدش دوباره درد گرفت نرفتیم شهربازی واقعا گاهی سرخ میشی از خجالت از دست این وروجکا
رومینا
پاسخ
خیلی نازه و خواستنی و کلا یدونه هست خیلی دوستش دارم خدا حفظشون کنه