نوروز 94و 34 ماهگی رادوین و کوروش جون و بای بای پوشک
سلام به شاه زاده زندگیم سلام دوستای نازنین 
تو این مدت به یاد تک تکتون بودم ولی واقعا فرصت نداشتم وبلاگ رادوین رو اپ کنم و بهتون سر بزنم 
چهارشنبه سوری رو تصمیم گرفتیم که بین دوستان باشیم و رفتیم باغ متین و ملینا و حدود 30 نفر اونجا بودیم و کلی رقصیدیم و شادی کردیم . و رادوین اون شب کلی رقصیدید ولی در اخر خوابش گرفته بود و زیر کرسی به خواب رفت .

امسال اتاق تکونی رو خیلی دیر شروع کردم روز اول عید درحال شستن پرده و پتو بودم
رادوین هم این وسطها داشت کمک میکرد . . خرید لباس رو هم روز جمعه زودی رفتیم ایرانیان و اولین فروشگاه خرید کردم و اومدم 
خواهر شوهری هم از تهران اومده بود و در کنار ما بود ولی با یه خبر خوب اومد که همه ما رو متحیر کرد . بلهههههههههه عمه جون رادوین یه نی نی تو راه داره که 2 ماهه هست و رادوین داره صاحب پسر عمه یا دختر عمه میشه . و من هم برای اولین بار دارم زن دایی میشم 
امسال همسر هم بهم 3 میلیون عیدی داد و خیلی خوشحالم کرد
کلا شروع خوبی بود 

یه قرار ملاقات با دوست خوبم محبوبه جون مامان کوروش عسل تو تهران گذاشتیم و و همدیگر رو دیدیم


ملینا جونم و کوروش قند عسلی و رادوین جونم

قایم موشک بازی دوتا جیگر


کباب های محمد اقا حرف نداشت 




















پارک طالقانی ناهارمون رو خوردیم و به اتفاق هم رفتیم پارک اب و اتش .



اون رو رادوین به قدری بازی کرده بود که همین که رفت تو کالسکه خوابید .

بعد رفتیم تو خیابون ولیعصر حلیم و اش خوردیم
و ولی حیف شد که نتونستیم باغ فردوس رو ببینیم چون دیر رسیده بودیم و نشد بریم داخل .
خیلی روز خوبی بود و بهمون خوش گذشت . و شب حرکت کردیم و اومدیم قزوین و تصمیم گرفتیم دوباره بیاییم تهران بریم باغ وحش ارم .



رادوین دوست داشت که از کالسکه بیاد بیرون و خودش کالسکه رو هل بده و تو کل باغ وحش مشغول بازی با کالسکه اش بود .
و بعد رفتیم به سمت پارک قیطریه تا کباب زنی رو شروع کنیم

جای دوستان خالی . یه کباب عالی خوردیم که هنوز مزه اش زیر زبونمون هست .
خدایا ممنونم که دوستای خوبی دارم و روزهای خوبی درکنار هم داشتیم پر از خاطره پر از شادی . 
بعد از چند روز محبوبه جون و ملینا جونم و کوروش خان و محمد اقا اومدن قزوین خونمون .

34 ماهگی کوروش جون 5 فروردین و رادوین 9 فروردین بود

قربونتون بشم 

و این ماشین کنترلی رو برای رادوین عیدی اوردن 
دستتون درد نکنه محبوبه جون .
و فردا صبح رو رفتیم کمی قزوین گردی کردیم و ناهار رفتیم خونه مامانم و مامانم غذای قزوینی گذاشته بود (قیمه نثار ). ولی حیف که زود رفتن .
دوست داشتیم بیشتر درکنار هم بودیم و میرفتیم قزوین و جاهای تاریخی اش رو میگشتیم

یه روز خوب در فدک

باغ وحش فدک


دردونه من بودن به زندگیم معنی میده .

اراد جیگر عمه اش و رادوین عشقم و سام عزیز نوه عمه ام
یک روز از عید رو هم به اتفاق دوستمون اقا شهریار رفتم قزوین گردی .




12 عید رو هم به اتفاق دوستمون اقا شهریار رفتیم کردان کرج ویلای نینا جون


و یه شب خیلیییییییییییی خوب در کنار دوستان داشتیم . و ساعت 4 صبح بود که برگشتیم قزوین 
و سیزده فروردین رو هم با مامان و بابا و خاله و اعظم و دایی جون خودم و خانم نجفی از دوستان راهی الولک شدیم . و خیلی بهمون خوش گذشت .




سیزده رو هم به خوبی گذشت.
رادوین همچنان عاشق پله برقی و اسانسور هست
برامون کتاب میخونه و با خوندن کتاب داستان به خواب میره . دستشو میزاره رو نوشته ها و دقیقا عین همون نوشته تکرار میکنه 
پیش هرکس باشی ازت سوالی بپرسه کامل گزارش میدی .
ازم پرسیدی نومینا شیر داریم ؟ منم گفتم نه عزیزم تموم شده دقیقا 15 دقیقه دیگه خاله ام اینا اومدن خونمون پیش ایفون بلند داد زدی خاله اعظم ما شیرمون تموم شده هیچی خونه نداریم 
کافیه بگم چیزی تو خونه تموم شده ابرومون رو میبره
میره میگه ما هیچی نداریم
دیگه پسر قشنگم پوشک نمیپوشه شبها هم جیش نمیکنه و از این موضوع خوشحالم . و مستقل تو اتاق خودش میخوابه .
قبلا با گوشی خاله نگین همش بازی میکردی ولی الان که بابا حسن اپل گرفته دیگه به گوشی خاله نگین نگاه نمیکنی میگی نه من با گوشی بابا حست بازی میکنم و همه مراحلش رو خودت واردی و بازی میکنی جوری که ما متحیر میشیم 


نوروز 94و 34 ماهگی رادوین و کوروش جون و بای بای پوشک 







